|
دوستی
یک نگاه، یک لبخند، یک پرسش ... و آغاز یک دوستی.
امروز، دوست عزیزم ازم خواست تا روز 13 تیر یادم بمونه. این روز رو فراموش نمی کنم، نه... اشتباه نکن، نه به دلیل پیشگویی های دوست خوبم در مورد آینده، بلکه به یاد روزی که با هم دوست شدیم. ممنون از همه خوبی هات. |+| نوشته شده توسط سارا در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 0:16 آدم بزرگ ها
اگر به آدم بزرگ ها بگویید یک خانه ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره هاش غرقِ شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتماً به شان گفت یک خانه ی صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که: - وای چه قشنگ!!
شازده کوچولو - آنتوان سنت اگزو پری |+| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 0:15 True Romance:)
|+| نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 21:45 11 + 11= ??
امروز فهمیدم که معادله 11+11= ؟ رو می شه با استفاده از جملات زیر حل کرد:
"دوستانی دارم به لطافت باران، به گرمی خورشید، و شمیم خوش زندگانی، روزهاشان پرتقالی باد." در ادامه، یادآوری می کنم که اخیرا دو تن از دانشمندان ایرانی، پس از تحقیقات و مطالعات فراوان توانستند معادله " 11 + 12 = ؟ " رو حل کنند و به نتایج شگرفی در این حوزه دست یابند!! :) |+| نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 22:24 زندگی در کویر
" بگذار تا شیطنت عشق
چشمان ترا بر عریانی خویش بگشاید، هر چند آنچه جز رنج و پریشانی نباشد، اما کوری
را هرگز به خاطر آرامش، تحمل مکن. و گناه! آری، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه می
توانی بدست آری؟ چه، « انسان، تنها فرشته ای است که دستش به خون
آغشته است»! " |+| نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 22:59 فوق و فراتر از آن
یکی از بچه ها زنگ زده بود که منو برا درس خوندن دعوت کنه خونشون، منم که از خدا خواسته فورا قبول کردم.
ازم پرسید: "می خوای امتحان فوق لیسانس بدی؟؟" خودتون بهتر می دونید جوابم چیه :) گفت: " تو شرایط منو درک نمی کنی آخه توو خونواده ما همه درس خونده هستند.دخترخاله ام داره برا دکترا می خونه، پسر خاله ام هم دانشگاه تربیت مدرس قبول شده. من خیلی نگرانم که توو چنین خونواده ای نتونم یه دانشگاه خوب برا فوق قبول بشم." **امیدوارم تمام بندگان خوب خدا، برا فوق توو دانشگاههای خوب قبول بشند تا اینقد حرص نخورن!! :) |+| نوشته شده توسط سارا در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 20:26 آرزوهای بزرگ
پیش به سوی رامتین ...
پیش به سوی هلو و گلابی... پیش به سوی #C ... پیش به سوی موفقیت و فراتر از آن ... |+| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 18:50 تعلیم و تربیت
«یک معلم، حضور 10 تا کره خر را در کلاس درس، به یک دانشآموز با نبوغ ترجیح میدهد!! درواقع حق با اوست چون وظیفه او پرورش روح استعداد و نبوغ نیست، بلکه باید حسابدان، لاتینشناس و افراد مؤمن تحویل دهد.»
زیر چرخ - هرمان هسه |+| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 23:25 elecomp 13
امروز، روز شانس من بود!! با جمعی از مهندسین راه افتادیم رفتیم نمایشگاه،
که ببینیم توو این مملکت چه خبره. اول از همه یه سفر تهران گردی انجام دادیم و بعد
از عبور از سرزمین های اشغال شده توسط قوم افغان، قدم به محدوده تمدن بشری گذاشتیم.
در این محدوده همه جور آدمی پیدا میشه اما اکثریت رو آدمهایی تشکیل میدن که
لباساشون اتو کشیده ست و کراوات های رنگارنگ از گردنشون آویزونه. اینجاست که آدمی که
بند کفشش، 24 ساعته باز باشه یه موجود عجیب غریب محسوب میشه. ملت مثل "کبوترهایی که به فواره هوش
بشری می نگرنند" سرگرم تماشای چیزی بودند که اسمشو گذاشتند "تکنولوژی".
این وسط یه نفر محو تماشای بادکنک هایی شده بود که دست بچه ها بود، نارنجی ، قرمز
و بنفش. چقدر دلم به حالش سوخت.چرا هیچ کس به یه کودک بیست و یک ساله بادکنک هدیه نمی
ده؟؟ بروشور به چه درد بچه ها می خوره؟؟ کاش آدم بزرگ ها اینو می فهمیدن. اگه از خیر این قبیل بحث های فلسفی بگذریم، باید
بگم چیزای جالبی توو نمایشگاه پیدا می شد. از همه جالبتر فوتبالی بود که سمانه و
محمد زدند. یه فوتبال مجازی :) .... جل الخالق،
احسنت ، بسیار عالی بود ;) یه جا بهمون اجازه دادن با قلم نوری رو صفحه
لمسی یه مانیتور بزرگ نقاشی بکشیم، منم که از خدا خواسته حسابی سر گرم کشیدن یه
موجود عجیب و غریب و ناشناخته شدم ( که به احتمال نود درصد نسلش همون اوایل “Ice Age” منقرض شده!! ) اما این
موجود اینقدر مرموز بود که یه دفعه کامپیوترشون هنگ کرد و اگه یه کم بیشتر اونجا
می موندیم احتمال انقراض نسل مانیتوراشون وجود داشت. پس قبل از اینکه ما رو با کتک
بیرون بندازن بی خیال نقاشی شدیم !! آخر سر هم یه مارپیچ یا همون maze رو طی کردیم تا به ناکجا آباد برسیم
و مثل لشکر شکست خورده نظاره گر ماشین هایی باشیم که قصد رکورد شکنی با هواپیمای
جت رو داشتن!! در پایان این نکته مهم رو مطرح می کنم که مفهوم تمدن بشری کم کم داره برام جا می افته!! :) |+| نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 21:24 As hot as pepperoni
وای به روزی که تفاهم، طعم پپرونی بگیره!! |+| نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 2:40 زیبا ترین ها
زیباترین دریا
دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم زیباترین کودک هنوز شیرخواره است زیباترین روز هنوز فرانرسیده است و زیباترین سخنی که می خواهم با تو گفته باشم هنوز بر زبانم نیامده است ناظم حکمت |+| نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 12:0 |
پیوند های من |
